حكيم ابوالقاسم فردوسى
322
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
پادشاه به دبير بفرمود تا از سوى او نامهاى از مشك و شاهبوى بر پرند نوشتند و قم و اصفهان را - كه جايگاه بزرگان بود - به دو دادند . آنگاه شاه مُهر زرّين خود را بر آن نهاد و آفرين بكرد و گفت : يزدان از گودرز خشنود باشد و دل بدسگالانش پر از دود بادا . سپس آن شاه دلير به ايرانيان گفت : مبادا كه گودرز از كردار خود سير گردد . همگى بدانيد كه او يادگار من است و زينهار من به نزد شماست . پس همگى از او فرمان ببريد و از گفتار گودرز سرپيچى نكنيد . آنگاه همهء پيش روان گودرزيان بر شاه آفرين بكردند . گشادنامه دادن خسرو ، توس را چون گودرز بنشست ، توس برخاست و به پيش خسرو برفت و زمين را ببوسيد و به دو گفت : شاها جاويد باشى و هميشه دست بدى از تو دور بادا . من از ميان بزرگان ، از نژاد فريدون هستم و از آن هنگام كه كواذ بيامده ، تا كنون پيوسته در پيش ايرانيان كمر بستهام و هرگز بند از ميان نگشودم . در كوه هماون تنم بىپيراهن از جوشن آزرده گشت ليك از براى كين سياوش در آن رزمگاه هر شب پاسبان سپاه بودم . در لادن هرگز سپاه را رها نكردم و پيوسته در دَم اژدها بودم . در هاماوران نيز كه كاووس در بند شد ، بند ديگر بر گردن توس بود . سپاه را در هيچ جايى رها نساختم و هرگز نيز كسى از من گلايه نكرد . اكنون كه شاه از تاج و گنج سير گشته است و مىخواهد تا از اين سراى سپنجى درگذرد ، مرا چه فرمانى مىدهد ؟ آيا اين هنرها برايم همچون آهويى مىگردند ؟ شهريار ايران ، كه چنين شنيد ، به دو گفت : تو بيش از اينها كه گفتى از روزگار رنج بردهاى . پس همچنان درفش كاويانى با تو باشد و سپهدار زرّينه كفش باش . در اينسوى گيتى نيز خراسان از آن تو باشد و در ميان اين نامداران ، تن آسان باش . پس در پيش آن بزرگان و گردنكشان فرمانى بر آنچه كه گفته بود ، نوشتند و بر آن مُهر زر نهادند . آنگاه كى خسرو آن را با يك گردنبند و كمر زرّين به توس داد و او را آفرين